|
|
|
|
|
ترانه: روزبه آزادی ملودی: رسول پویان تنظیم: سیاوش رحمانی خواننده: محمدرضا شیری ضبط در استودیو مهریا
************************
ترانه : روزبه آزادی ملودی: میثم جمشیدپور تنظیم: میثم جمشیدپور خواننده: فرزاد شاه علی نوازنده گیتار: عادل موذن ضبط در استودیوی شخصی میثم جمشیدپور
|
||
|
|
|
|
|
اقلیت به دوشنبههای آپادانا به یکشنبههای آمادگاه و استانداری تو شناسنامه ی من تاریخِ... برگه ی اول و آخر یکیه! یه نفر بهم بگه اینجا کجاست! یه نفر بهم بگه کی به کیه! اینجا مرکز جهان چارمه (چهارمه)! من و تو یه قصهایم، فقط همین! من و تو یه اتفاق سادهایم... که بقیه بش می گن سقط جنین! نه کسی راجع به ما حرف می زنه، نه صدامون می تونه گل بکنه، آرزومونه یکی یه نیم نگاه... به این شیشه های الکل بکنه! بی خیال باروت خیس ، بارون رو دریا، پل رودخونه ی خشک ، قهرمان رویا! بی خیال شو همسفر، جاده ها بن بستن،تابلوها رد گم کن ، کوچه ها همدستن! بقیه فقط تو خواب میبینن! زیر آب ترانه می خونیم ولی... بقیه فقط حباب میبینن! همینم مونده فقط که آینه... منو حتی به خودم نشون نده! خسته م از زندگی نامرئی، چه بلایی سرِ عکسام اومده! ما فراموش می شیم، چن سال بعد... این دیگه برای ما سنگین نیست! وقتی روز مرگت به دنیا میای، زندگینامه ی تو جز این نیست! بی خیال باروت خیس ، بارون رو دریا، پل رودخونه ی خشک ، قهرمان رویا! بی خیال شو همسفر، جاده ها بن بستن،تابلوها رد گم کن ، کوچه ها همدستن! روزبه آزادی (بهار 1390) |
||
|
|
|
|
|
خورشیدبانو خانم، سلام، بدقولی بنده را ببخشید. ما در این شهر کوفتی گرفتار شدهایم. آمده بودیم برای معافیت خود اقدام کنیم، گرفتند به زور ما را به پادگان فرستادند. گویا در بندهای مختلف معافیت پزشکی، هنوز مورد "بواسیر بیرون زده و آویزان" مورد بررسی و قرار نگرفته و تصمیمی در موردش گرفته نشده. لذا ما به خدمت اجباری فرستاده شدهایم و تا دو ماه دیگر از دیدن روی زیبایتان محرومیم. راستی چیزی را برایتان بگویم. اینجا مردم آب را میجوشانند، بعد با برگی به نام "چای" آن را تلخ میکنند، بعد آن را با چیزی به نام قند شیرین میکنند، بعد صبر میکنند یخ کند و بعد آن را میخورند و تازه کلی لذت میبرند. هرچه فکر کردم دلیل این چهار عمل دو به دو متناقض را نفهمیدم. ما اما آب را نه تلخ و شیرین میکنیم و نه داغ و سرد، از اول به همان شکل طبیعی میخوریم. اینجا چیز گرد طلایی رنگی وجود دارد که جانورانی به نام کبوتر بدون دلیل دور آن میچرخند. یعنی ما ابتدا فکر کردیم فقط جانوران دور آن میچرخند. اما بعد که نزدیک آمدیم دیدیم انسانها نیز دور آن میچرخند و بر سنگ و چوب موجود در آن جا بوسه میزنند. فکر میکنم که کلیهی جانوران و انسانها اینجا بتپرست باشند و ما فکر میکردیم که بتپرستی از ررونق افتاده است.
از حال ما و دلتنگی اگر بپرسید که... زیاد نگران ما نباشید. روزانه اینقدر اجباراََ کافور مصرف میکنیم که نه فیلمان یاد هندوستان میکند و نه زیاد یاد شما میافتیم. اما پسرک خپلی در تخت بالایی من وجود دارد که شبها بدجور بیقراری میکند و اشک و مُفش را از آن بالا بر صورت ما میریزد. دیشب که در حال نامه نوشتن خوابش برده بود، غلتی زد و نامهاش به پایین افتاد. نامه را که خواندم یک جایم یک جوری شد و حس کردم قشنگ است و لذا آن را بی کم و کاست آن زیر برایتان نوشتم. سلام ما را به صخرهرودیها برسان. سولدورها رو کمک گلاب خانممان علف بده. با بچه محلها، کاکا جبار و هرکس دیگری را که مجیز کدخدا را میگوید را هم از طرف ما چوب بزنید، که فکر کنم مدتهاست کتکش عقب افتاده. برایم نامه بنویس. مشنگ باشی.
*** خورشیدکم، به همین راحتی همه چیز درست شد. دیگر نه کسی اعصاب روزهای تو را گهمرغی میکند، نه کسی همهی غذاهای بقیه اعضای خانواده را میخورد –و کسی هم رویش نشود بهش بگوید: اینقدر نخور-، نه کسی به محسن و مجید غر میزند، نه در خانه ترانه کسی زیاد حرف میزند، نه کسی اینقدر با ماشینهای شهر تصادف میکند، نه کسی اینقدر اینترنت مصرف میکند، نه کسی اینقدر به همه غر میزند، نه... به همین راحتی نیمی از مشکلات این شهر کوفتی حل شد. شهر را بدون من تجربه کن. شاید یه گوشهی این آجر ها و اسلیمیها را میان حرف زدنهای من گم کرده باشی. شاید زایندهرود خشک، بدون من زیبا باشد. دنیای بدون من بی شک دنیای بهتریست. ثانیه به ثانیه کنتور میاندازم تا باز ببینمت.
این ترانه باز هم درسته به تو تقدیم میشود.
بدخوابی دوتا آبشار سرمه توی ترمینال... دو تا شاخه که میرقصن بدون باد... عجیب تصویر آخر مونده تو ذهنم... که بوی تلخ دود گازوئیل میداد!
خداحافظ که میگفتی، محرم شد! صدات لرزید، صدات وا رفت، صدات بم شد تا دستام واشد از دست تو، ترسیدم تا بوسهم وا شد از لبهات، سردم شد
نباید دیگه تنهایی بترسی بدون شببخیر باید بخوابی باید عادت کنی روزات بُلن شن شبا عادت کنی که بد بخوابی
تا رفتم رو سرم رگبارِ آواره تا رفتم دور و بر دیوار و دیواره نمیدونم آخه دنبال چی رفتم؟ مگه دنیا به جز تو چیزیَم داره؟
پتو پس میره از روی شبای من چه جوری می گذره حال شبای تو؟ بغل کن بالشو هرشب به جای من منم اشکامو میبوسم به جای تو
نباید دیگه تنهایی بترسم بدون شببخیر باید بخوابم باید عادت کنم روزام بلُن شن شبا عادت کنم که بد بخوابم
شب بخیر- مشهد 1/4/1389 |
||
|
|
|
|
|
کانون ترانهسرایان آواژه مرکز آفرینشهای ادبی قلمستان )وابسته به سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان( برگزار میکند. گام اول افتتاحیهای برای شروع دوبارهی خانه ترانه و موسیقی اصفهان با نام آواژه خانهی ترانه و موسیقی اصفهان از سال 1383 شروع به کار نمود که پس از وقفهای کوتاه از دی ماه سال 1388 فعالیتهای خود را از سر گرفت. بر آن شدیم تا این شروع دوباره را همراه با علاقهمندان به موسیقی و ترانه به شادی بنشینیم. با حضور دکتر افشین یداللهی
· * ترانهخوانی · * اجرای زندهی موسیقی پاپ و سنتی توسط هنرمندان اصفهان * تقدیر از پیشکسوتان ترانهی اصفهان
مکان: اصفهان، پل چمران، کوچه آفتاب، هنرسرای خورشید زمان: پنج شنبه. 6 خرداد 1389. ساعت 17
دوستان ترانهسرا که علاقهمند
به ترانهخوانی در این برنامه هستند، میتوانند ترانههای خود را همراه با نام و
شمارهی تماس خود به صورت کامنت خصوصی در وبلاگ کانون ترانهسرایان آواژه با نشانی
الکترونیک http://Avazhe1383.blogfa.com قرار دهند، تا در صورت دریافت تایید ترانهها،
جهت ترانهخوانی در برنامه حضور یابند.
حضور برای عموم آزاد است. تلفنهای تماس جهت هماهنگی: 09138931364- 09133262442 |
||