|
|
|
|
|
نوزده فروردین سی ، پاریس چشاشو بسته بود ! صدای جیغ بوف کور ، تو حنجره ش شکسته بود ! کوچه ی شامپیونه بود ، آپارتمان سی و هفت ، همون جایی که بوف کور ، از توی قصه رفت که رفت ! خالق توپ مرواری ، سایه شو دنبال می کنه ! غربت این خونه به دوش ، ترانه رو لال می کنه ! یه عمره که در به دره ، رد سه قطره خون شده ! سایه ی اون مدتیه ، مأمور جلب اون شده !
تو زنده گی آدما ، دردایی هس مثل خوره ! که روحو توی انزوا ، ذره به ذره می خوره !
آی بوف کور ! آی بوف کور ! آی بوف کور در به در ! پریدنت یه حادثه س ! یه اتفاق پرده در ! بره ها عادت می کنن ، به زوزه ی ممتد گرگ ! اما واسه تو زندگی ، شده یه زندون بزرگ ! به این بتای لعنتی ، دوباره پشت پا بزن ! تویی یه ناسزای ناب ! تویی تبلور شدن ! آی آدمای بی زبون ! تا کی اسیرین تو قفس ؟ نگا کنین که بوف کور , جون میکَنه توی قفس !
تو زنده گی آدما , هس مثل خوره که روحو توی انزوا , ذره به ذره می خوره « یغما گلرویی » گاز تقریبا تمام ریه اش را پر کرده بود ، اما دلش از چیز دیگری پر بود . چه می شد کرد . دور تا دورش را رجاله ها و پیرمردهای خنزر پنزری گرفته بودند .کسی نمی فهمید که یک بوف کور از جان این شب لعنتی چه می خواهد . گاز تقریبا تمام ریه اش را پر کرده بود ، چه دردی بود که نمی خواست اینجا بمیرد . آخر وقتی آدم جای دندان پیرمرد خنزر پنزری را روی لپ زنش ببیند ... . گاز تقریبا تمام ریه اش را پر کرده بود ، ولی زیر لب می گفت : « کاش آن قایق وسط رودخانه نبود .» . به این فکر می کرد که تا کی باید گل های نیلوفرمان را به دست پیرمردهای خنزر پنزری بدهیم . حالا گاز کاملا ریه اش را پر کرده بود . . .
چه گونه می شود که چیزی هیچ وقت کهنه نمی شود ؟ مثلا همین سیزده به در . یا اصلا خود نوروز . از نظر من می تواند به این دلیل باشد که این قبیل چیزها به چیز دیگری وابسته گی ندارند، بلکه وابسته گی شان برمی گردد به ذات انسان . آثار صادق هدایت _ آقای مدرنیسم داستان نویسی ایران _ نیز از این دست اند . خیلی ها بعد از او آمدند و کهنه شدند و رفتند . خیلی هایی که تیغ هنر را در جهت اهداف حزب و دسته ی خود تیز کرده بودند . ولی او مال هیچ حزب و دسته ای نبود . او مال خودش بود . مال انسان بود . او ما را به سمت صداقت هدایت می کرد . همه چیز را گفت و رفت .تنها می خواست مراقب نیلوفرهامان باشیم . جای آن بود که در سالروز مرگ اش یادی از او کنیم . از آمدن و رفتن ماسودی کو وز تار امید عمر ما پودی کو چندین سرو پای نازنینان جهان می سوزد و خاک می شود ، دودی کو «خیام»
خ د ا ح ا ف ظ
|
||
|
|
|
|
|
در بی حادثه بازار ترانه چند ماهی ست مجله ای منتشر می شود که نام « ترانه ماه » را با خود یدک می کشد و در چند شماره گذشته چیزی در مورد ترانه در آن دیده نشد و فقط گزارشهای معمولی از زنده گی ترانه سرایان و خواننده ها و خبر دادن از جزئیات کاستهایی که در آینده به بازار می آیند در آن به چشم میخورد . تا اینجای مسئله زیاد ناراحت کننده نیست اما وقتی که دوستان قدم در راه نقد ترانه می گذارند تا بلکه نام این مجله هم تداعی شود اتفاقات وحشتناکی می افتد . در ویژه نامه ی نوروزی این مجله در صفحه چهارده مطلبی تحت عنوان « ترانه یک کالاست » چاپ شد که همانطور که از عنوانش پیداست یک مشت خزعبلات و اراجیف بیش نیست . نویسنده ی متن (مهندس هوشنگ کبیر ) آنچنان به زمین و زمین تاخته که گویا خود از بزرگترین ترانه سرایان این دیار است . . در این نوشته آنقدر جملات تاریخی نوشته شده که با آنها می توان یک طنز نود قسمتی ساخت . 1- مرغوب ترین آلبوم ، آلبومی ست که بیشترین خریدار را داشته باشد . (اگر بدانید که کارهای «سعید شهروز» بیشترین فروش را در بازار دارد به مسخره گی این جمله پی می برید .)2-باید دید ترانه ی «خوشگل عاشق» چه داشته که اینقدر ورد زبانها شده . ( اگر ملودی و تنظیم این آهنگ را در طرف دیگر کاست گوش کنید می فهمید که فقط به دلیل ملودی زیبا و تنظیم استادانه ی این اثر بوده و نه چیز دیگر ) 3- مردم دنبال ساختار و محتوا نیستند . ساختار و محتوا را بگذارید برای سفارشات صدا و سیما برای روز درختکاری .(مشخص است که این آقا اصلا مفهوم محتوا و ساختار را نمیداند که فکر می کند کارهایی که از صدا و سیما پخش میشود دارای ساختار و محتواست . ) 4- ترانه هایی که چاپ می شوند ترانه نیستند و شعر محاوره اند . ( به زودی کتاب کل کارهای « ایرج جنتی عطایی » منتشر میشود که از نظر این آقا احتمالا شماری از آنها ترانه نیست .) 5- اساس ترانه وزن است و ترانه ی بی وزن وجود ندارد . ( ترانه ی «یه مرد بود یه مرد» و «تو هم با ما نبودی» از «شهیار قنبری» محکمترین جوابی ست که سی سال پیش به این آقا داده شد . ) در پایان باید بگویم جناب مهندس ترانه یک کالا نیست . کالا آن چیزهایی ست که شما از آنها دفاع می کنید . کالا آن چیزهایی ست که تنها برای قیمتش سروده می شود .ترانه برای خوانده شدن سروده می شود نه برای فروخته شدن که شما اسم کالا بر روی آن می گذارید . شما اگر دوست دارید ترانه ی مزخرف گوش کنید مسئله ای نیست ولی حداقل این تئوری های گرانبها را در معرض دید عموم نگذارید . همچنین از آقای «داریوش شهریاری» تقاضا دارم یک نگاهی به مقالات بیندازند و با جمله «نظرات مقاله نویسان نظر اصلی مجله نیست» خود را راحت نکنند . ممنون خ د ا ح ا ف ظ |
||