|
|
|
|
|
با عرض سلام و عذرخواهی به خاطر دیرکرد . مشغولیتهای روزمره ، امتحانات دانشگاه و صد البته الطاف دوستان دیگر حال و حوصله ای برای نوشتن باقی نگذاشت . دوستانی که با تولد یک وبلاگ جدید اینقدر وضعیت خود را در خطر دیدند که از هیچ لطفی مضایقه نکردند . از فحاشی به من و دوستانم گرفته تا مسخره کردن ترانه های من و دوست عزیزم در وبلاگ های شخصیشان . بی خیال امروز می خواهم بحثی در مورد تأثیر شدید ترانه بر ناخودآگاه انسان داشته باشیم . بی گمان هیچ هنری ( و غیر هنری ) مثل ترانه وجود ندارد که پس از سالها یکسره در ذهن پرسه بزند و بیات نشود . امروزه تنهایی هر شخصی به ترانه می گذرد و گاه اینقدر این ترانه ها با پوست و گوشت و جان هر کس آمیخته می شود که در گفتار روزمره نیز به کار می رود و حتی گهگاه یک ترانه برای یک نفر خاطره ی چند سال از زنده گی و یا تمام زنده گی او می شود . این به تنهایی بزرگترین مزیت ترانه بر دیگر هنرهاست اما گهگاه نیز برای دیگر ترانه سرایان مشکل ساز می شود . یک ترانه سرا باید توجه داشته باشد که اینقدر تحت تأثیر یک ترانه قرار نگیرد که ناخودآگاه یک تصویر ، یک سوژه و حتی عین یک بیت از ترانه ای قدیمی را در ترانه ی خود استفاده کند . این عمل گرچه در اکثر موارد به صورت نا خودآگاه شکل می گیرد ولی دیگران این گونه برداشت می کنند که او می خواهد ترانه ی خود را به این وسیله خوشرنگ کند . یکی از مصداق های بارز این بحث « بابک صحرایی » ست . او که مشخصا تحت تأثیر شدید ترانه های « ایرج جنتی عطایی » است ، در پاره ای از اوقات آنچنان یک تصویر از « ایرج جنتی عطایی » را استفاده می کند که گویی می خواسته صنعت تضمین را به کار ببرد . این در حالی ست که « ایرج جنتی عطایی » در بیان بسیار هنرمندانه عمل می کند و تصاویر در ترانه ی او بیهوده پرت نشده اند ولی « بابک صحرایی » از این ویژه گی بی بهره است و تصویر ها به صرف تصویر بودن ( و نه چیز دیگر ) در ترانه ی او آورده می شوند که گویا ترانه سرا می خواهد قدرت تصویر سازی خود را به رخ مخاطب بکشد . با هم چند مثال در این باب را می بینیم . ایرج جنتی عطایی ترانه : یه قطره دریا آلبوم : یه قطره دریا خواننده : بیزن مرتضوی منو نو کن به یه بوسه برسونم تا ستاره اسممو بپاش تو آینه بذار بشکفم دوباره بابک صحرایی ترانه : جشن آینه ها آلبوم : رویا خواننده : پویا منو با یه بوسه ببر تا ستاره بمون و یه لحظه نگام کن دوباره ********************* نمونه ی تکرار یک تصویر ********************* ایرج جنتی عطایی ترانه : قصه گل و تگرگ آلبوم : قصه گل و تگرگ خواننده : سیاوش قمیشی کاش میشد صدای پاهات بپیچه تو گوش دالون طرف دالون بگرده سر آفتابگردونامون بابک صحرایی ترانه : هیاهو آلبوم : هیاهو خواننده : مرتضی مفرحی وقتی که پیدا میشی نمیدونی خوب من همه آفتابگردونا رو به تو میگردونن ********************* و نمونه ی تکرار عین یک مصراع ********************* ایرج جنتی عطایی ترانه : پرسه خواننده : داریوش با کدوم لهجه ترانه سر کنم به کدوم زبون تو رو داد بزنم ... از کدوم طرف میشه به هم رسید همه کوچه ها به غربت می رسند بابک صحرایی ترانه : سکوت آلبوم : معبد خواننده : سعید شهروز از کدوم طرف میشه به هم رسید با کدوم لهچه باید فریاد کشید ********************* من نیز مدتها گرفتار این مشکل بودم ( و هنوز هم گاهی اوقات هستم ) . اما دوست عزیزی می گفت برای حل این مشکل به جای این که خودت را در ترانه های یک نفر غرق کنی ، ترانه آن شخص را ( برای خودت ) نقد کن . با این کار علاوه بر فرار از این مشکل می شود به نمونه های بهتری رسید . البته این در صورتی ست که مسئله ی تکرار به صورت ناخودآگاه شکل گیرد . وگرنه کسی که می خواهد با این راه خود را مطرح کند باید بداند که زیاد از حد مردم را احمق فرض کرده و دیگر دوره ی این جور بازار گرمی ها گذشته است . باید توجه داشت که این تکرارها در زمانی اتفاق می افتد که « شهیار قنبری » واژه ها را از آنِ خود می داند و دیگران را به دزدی از خود متهم می کند . به هر حال به امید روزهای بهتر ترانه ی این دیار می نشینیم . از شما هم می خواهم که با کامنت های خود در این بحث شرکت کنید و با نظرات و انتقادهای سازنده ی خود من را راهنمایی کنید . روزگار خوش |
||