تبليغاتX
تــحــت تـعــقــــــیـــب
به من چه کوچه باغ شعر سهراب و خیلیای دیگه

با سلام خدمت دوستان . چند روز پیش که تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی صعود کرد من هم مثل همه ی ایرانی ها همراه با دوستان به خیابان رفتیم تا در شادی ملت سهیم باشیم ولی متأسفانه ضد حال بدی همراه با بوق ماشینها در گوش ما فرو رفت . این لیست ترانه هایی ست که آن شب بیش از بقیه از پخش ماشین ها به بیرون پرتاب می شد و گهگاه ملت هم آن را تکرار می کردند .

« بیا تو خودت بیا تو بیا پهلوی من / چشاتو ، لباتو ، نگاتو می خوام برای من »

 « تو دلم رو دزدیدی همه میگن / دارم اشتباه می کنم همه میگن »

«دلش یه جا اسیره / فراری گوله میره »

اگه بهت بر نخوره / می خوام بگم دوست دارم »

در چنین شرایطی بود که دلمان برای «بیاین بریم تماشا / بازی ملی پوشا » و « ماشالا ماشالا بش بگین » تنگ شد و از صمیم قلب بر روح بزرگوار شاعران این آثار صلوات فرستادیم . بگذریم .

در چنین روزگاری ست که در بین کامنت های وبلاگ های مختلف و اهالی انجمن های شهر ( اصفهان ) صحبت از قدیمی شدن و ضعیف شدن ترانه های ایرج جنتی عطایی می شود . از این رو بر آن شدم تا ترانه ی «روزنه» از آلبوم «راه من» را در وبلاگم تحلیل کنم. البته ترانه های ایرج جنتی خود به تنهایی گویای تمام مسائل هست اما این تحلیل تنها برای جماعتی ست که پشت سر را نگاه نکرده می خواهند به جلو بروند .

ابتدا ترانه را با هم می خوانیم :

 

تو روزنه ی  نوری ، درخانه ی ظلمت پوش
ديباچه ی آوازی ، بر متن شبِ خاموش

چيزی به من از باران ، چيزی به من از پرواز
چيزی به من از گريه ، چيزی به من از آواز
می بخشی و می خوابی ،  در بستری ازاعجاز
می مانم و می رويم ، درسنگرِ يک آغوش
بر متن شب خاموش.

شب حوصله می سوزد ، وقتی که تو درخوابی
ظلمت همه ی دنياست ، وقتی تو نمی تابی
تنديسه ی تنها یی ، درخوابی و زيبا یی
مهتابی و مه پيکر ، دوری و همينجایی
درخانه ی ظلمت پوش .

 

***********************************

تو روزنه ی  نوری ، درخانه ی ظلمت پوش
ديباچه ی آوازی ، بر متن شبِ خاموش

 

در بیت اول با دو تصویر ، متوجه می شویم که با یک ترانه ی عاشقانه-انسانی روبرو هستیم . با پیش زمینه ای که از کلمه ی «شب» در ترانه _ و به خصوص ترانه های ایرج جنتی _ داریم تندیسی مقدس از عشق در ذهن ما حک می شود . همانگونه که در اکثر ترانه های او معشوق نقش یک آزادی بخش ، نجات بخش ، تکیه گاه و کسی که می توان با او از این دنیای پست گریخت و با پلیدی ها جنگید . او هیچ وقت در ترانه هایش معشوق را به آسمان ها نبرد و هیچ وقت او را زیر پا له نکرد . همیشه او را نیز مانند خود یک انسان می دید . همانطور که سال ها پیش سرود :

«قد آغوش من ، نه زیادی نه کمی »

 

***********************************

 

چيزی به من از باران ، چيزی به من از پرواز
چيزی به من از گريه ، چيزی به من از آواز
می بخشی و می خوابی ،  در بستری ازاعجاز
می مانم و می رويم ، درسنگرِ يک آغوش
بر متن شب خاموش .

 

در بند دوم ترانه اتفاقی می افتد که کمتر در ترانه شاهد آن بوده ایم . گرچه در اشعار سپید با این گونه نمونه ها آشنا بوده ایم . در مصراع اول این بند معشوق چیزی از باران و پرواز ( حرکت از پایین به سمت بالا و از بالا به سمت پایین ) به شاعر می بخشد و گویی معشوق تمام حرکت هستی و حتی چیزی از کل هستی را به شاعر می بخشد و این متفاوت با گذشته ی ترانه است که اکثرا شاعر جهان را پیشکش معشوق خود می کرد . در مصراع دوم همین باران و پرواز جنبه ی انسانی می یابد و به گریه و آواز تبدیل می شود و گویی معشوق انسان را به شاعر می بخشد . در مصراع سوم معشوق نقش معجزه گری خود را _ با این دو معجزه ای که در دو مصراع پیش کرد _ باز می یابد . سپس نقش همیشگی معشوق یادآوری می شود و شاعر رویش خود را تنها در ماندن در آغوش معشوق خود می بیند .

و تمام این اتفاقات بر متن همان شب همیشگی سرشار از ظلمت و خاموشی رخ می دهد .

در این قسمت نوع چینش مصراع ها با گذشته کاملا متفاوت است . سه مصراع اول باهم همقافیه شده سپس مصراع چهارم با یک نیم مصراع هم قافیه شده است . نیم مصراعی که ترانه را به بیت اول ترجیع می دهد و فضای رخوت آلود و تاریک و خاموش را یادآوری می کند . این نوع ترجیع بند نیز کاملا متفاوت است . زیرا در گذشته یک بیت کامل به صورت ترجیع بند تکرار می شد که در این ترانه یک نیم مصراع این نقش را دارد .

 

 

***********************************


شب حوصله می سوزد ، وقتی که تو درخوابی
ظلمت همه ی دنياست ، وقتی تو نمی تابی
تنديسه ی تنها یی ، درخوابی و زيبا یی
مهتابی و مه پيکر ، دوری و همينجایی
درخانه ی ظلمت پوش .

 

در این بند خواب معشوق به زیبایی توصیف می شود . خوابی که در بند قبل در بستری از اعجاز و پس از معجزه رخ داده بود و در همان بستر شاعر را در آغوش خود جا داده بود . «حوصله سوختن شب » شاید بهترین عبارت برای ابراز احساسات در وقتی ست که معشوقی در خواب است . سپس او مانند ماه که گرچه از زمین دور است اما تأثیر خود را بر شب می گذارد تأثیر خود را گذاشته و با عبارت « دوری و همینجایی » تصویر ماه در ذهن کامل می شود و سپس « در خانه ی ظلمت پوش » می آید تا هم معادلی برای « همینجایی باشد » و هم ترانه را دوباره به بیت اول ترجیع کند تا ترانه در هم نوردیده شود و فرم به بهترین شکل ممکن پایان پذیرد و تأثیری عمیق در ذهن شنونده بگذارد . زیرا تمام این عشقبازی و عاشقانه سرایی در خانه ای ظلمت پوش اتفاق افتاده است .

 

///////////////////////////////////////////////////

 

همانطور که دیدیم  در این ترانه تمام ارکانی که در گذشته در ترانه می دیدیم شکسته می شود . این ترانه نشان می دهد که نو گرایی هم حساب و کتاب دارد و با آوردن چند تا کلمه ی قلمبه سلمبه و کشف روابط بین جیمی موریسون و هملت _ که شنونده ی بدبخت برای حال کردن با آنها باید تمام کتابخانه ی ملی را زیر و رو کند _ نمی توان ترانه ی امروزی نوشت . همانطور که صرفا با استفاده از واژه های به شدت محاوره نمی توان به این موهم رسید . امید است که در مورد بزرگانی چون ایرج جنتی عطایی با تفکر بیشتری صحبت کرد . زیرا این عزیزان اینقدر در ادبیات کارکشته هستند که هیچ ترانه ای را بی حساب کتاب و تنها به صرف خوانده شدن نسرایند .

 

از شما دوستان عزیز صمیمانه می خواهم که با کامنت هی خود در این بحث شرکت کرده و بنده را یاری کنید . ممنون

                                                              روزگار خوش

+ حک شده در  جمعه 1384/03/20ساعت 10:44 PM  توسط روزبه آزادی   |