تبليغاتX
تــحــت تـعــقــــــیـــب
به من چه کوچه باغ شعر سهراب و خیلیای دیگه

سلام . اساسا این وبلاگ مکانی برای نوشتن ترانه هایم نبوده و نیست ، اما در روزهای اخیر خبری مبتنی بر به بازار آمدن آلبومی به گوشم رسید که ترانه ای با این مضمون در آن وجود دارد . از این رو بر آن شدم تا برای جلوگیری از هرگونه سوءتفاهم احتمالی ترانه ای را که ماه ها پیش سروده بودم در اینجا بگذارم .

همچنین از تمامی دوستان می خواهم که لطف خود را از بنده دریغ نکنند و نظرات خودشان را در مورد این ترانه بنویسند . پیشاپیش از لطف شما ممنون .

 

 

کفش                  

 

از اون روزی که آدما ، قدم گذاشتن رو چشَم ...

طعم اسارتو دارم ، لحظه به لحظه می چشم !

 

عمریو له شدم ولی ، صدای من در نیومد !

گاهی یه توپ ، گاهی یه سنگ ، به صورتم سیلی می زد !

 

اما با این همه بازم همپای آدما بودم !

تو خلوت پیاده رو تنها ترین صدا بودم !

 

روزا تموم پوست من ، بوی خیابون می گرفت !

نبض خیابونای شهر ، از دل من جون می گرفت !

 

اما فقط تا دم در ، رفیق راه بودن با ما !

تو اوج خستگی من ، بهم می گفتن : « تو نیا»

 

عمریه پشت دست واکس ، دردامو پنهون می کنم !

آرزوهای خوشبو رو ، از سینه بیرون می کنم !

 

یکی باید رو واکس شب ، یذره خاکپاشی کنه !

یکی رو صورتم باید ، یه لبو نقاشی کنه !

 

باید دهن وا بکنم ، باید بگم که این منم ...

حتی اگه تو انباری ، یا تو کوچه بندازنم !

 

باید بگم که تن من ، حالا دیگه خسته شده ...

از بندای محکمی که ، رو شونه هام بسته شده !

 

دیگه نمی خوام له بشم ، دلم می خواد قد بکشم !

جای پاهاتون آدما ، بدجوری مونده رو چشَم !

 

                                   

                               (روزبه آزادی )   10/تیر/1384

 

+ حک شده در  جمعه 1384/11/07ساعت 6:43 AM  توسط روزبه آزادی   |