|
|
|
|
|
حدودِ2 سال پيش انجمن شعري با نام "قلمستان" در اصفهان آغاز به كار كرد . سيستم جلسات اینگونه بود كه هر پنجشنبه يك جلسه برگزار ميشد و همهي حاضران آثار خود را بر روي كاغذ به مسئولين جلسه تحويل داده در همان جلسه آثار مذکور را ميخواندند. در پنجشنبهي آخر ماه تعدادي از شعرها توسط داوران انتخاب ميشد و شاعران برگزیده در حضور میهمان آن ماه (كه متناسب با موضوع ويژهي آن ماه انتخاب و دعوت ميشد) آثارشان را قرائت می نمودند و جوایزی دریافت میکردند. در حين جلسه نيز ميهمان برنامه مقاديري سخن ميراند. خوب! سيستم ، سيستم جالبي بود . مخصوصا براي تازهكارها انگيزه را بالا ميبرد. براي يك شاعر تازهكار(و البته كهنهكار) همين كه پيش روي يكي از اهالي فن شعرش را بخواند انتهاي عشق است. با توجه به اينكه اين جلسه زير نظر شهرداريست از تبليغات وسيعي بهرهمند بود(و هست) و به اين وسيله تعداد حاضرين مشتاق روزبهروز بيشتر ميشد(و ديگر نميشود) . همه چيز براي يك جلسهي شعر پُر پَر و پيمان آماده بود، اما... بگذريم از اينكه مسئول جلسه "آقاي دانشگر"هيچ سررشتهاي از (و شايد هم هيچ علاقهاي به) ادبيات ندارد و در چند ثانيهي اول صحبتهايش اين مورد كاملا نمايان ميشود و بگذريم از اينكه ليست مهمانان جلسات ماهانه از ابتدا تا كنون اينگونه بوده است : "ساعد باقري، محمد علي معلم دامغانی، طاهره صفارزاده، محمد جواد محبت، پرويز بيگي حبيبآبادي، فاطمه راكعي و ..." و بگذريم از اينكه ليست موضوعات ويژهي ماهانهي جلسات گذشته به اين صورت بوده است : "شعر عاشورا، شعر پايداري، شعر دفاع مقدس، شعر عاشورا(دوباره)،شعر رمضان، شعر دفاع مقدس(دوباره) و ..." و بگذريم از تمامي مسائلي كه در اين 2 ساله شاهد بوديم . ماجرا از جايي آغاز ميشود كه ترانه موضوع ويژهي ماهِ بيستوچهارم ميشود. همين كه مسئولين اين جلسات بعد از بيستوچهار ماه و بيستوچهار موضوع به اين نتيجه رسيدهاند كه اين قسمت از ادبيات هم قابليت اين را دارد كه به عنوان موضوعي خاص مورد بحث قرار گيرد بيخبري و بيتوجهي اين جماعت را از اين گونهي شعري نمايان ميسازد. سوال اول اينجاست كه بر چه اساسي «مرثيهمحاورهسراي بزرگداشتها» را به عنوان ميهمان اين برنامهي خود انتخاب كردند. مگر از "عبدالجبار كاكايي" چند ترانه اجرا شده و مگر سرودههاي او چقدر به ترانه مربوط است كه به عنوان ميهمان بخش ويژهي ترانه دعوت ميشود و مگر سال، سالِ قحطي ترانهسراست؟ بخت يارقلسمتانی ها بود كه کاکایی دعوتشان را نپذيرفت و مجبور شدند كه "اهورا ايمان" را دعوت كنند. سوال دوم اينكه(آي مسئولين جلسه) داوران ويژهي اين برنامهي ويژه چه كساني بودند؟ آيا با همان داوران غزلسرا و سپيدسرا به سراغ ترانهها رفتيد؟ با چه كساني؟ با «شاعر روزهاي سرخ تقويم» "سعيد بيابانكي"؟ بله، "سعيد بيابانكي" كه ديگر عادت كردهايم مثل تبليغات چي توز هر شب در جعبهي جادو ببينيمش، مجري و داور اين جلسات است. در هر حال یا ترانه سرای قابلیست یا باید نظریات قابل اعتنایی در مورد ترانه داشته باشد که بناست ترانه مان از دم تیغ ایشان بگذرد، با هم بخوانیم که استاد(!) چه می فرمایند: هر نوع شعری که ویژگی موسیقایی شدن را داشته باشد ، نام «ترانه» میتواند به آن اطلاق شود، البته به نظر من «ترانهسرایی» در ردهی پایینتری از «سرودن شعر» قرار میگیرد. مرور تاریخی این حوزه نیز چنین مطلبی را به ما گوشزد میکند. «تصنیفسازی» و «ترانهسرایی» به دلیل سهل بودن آن، جایگاه خاصی نیز در آراء و نظر متقدمان و بزرگان ادب فارسی ندارد، همهی ما این مصراع هجوآمیز «ایرج میرزا» خطاب به «عارف» را شنیدهایم که با تاکید خاصی میگوید: «تو شاعر نیستی ،تصنیفسازی...» . همین سهل بودن و بیحساب و کتاب بودن ترانهسازی و ترانهسرایی، باعث شده است که اصولاً شاعران حرفهیی وارد این عرصه نشوند... . به غیر از چند چهرهی شاخصِ شعرِ امروز مانند «علی معلم» و «قیصرامینپور» ، بقیهی اعضای شورای شعر خیلی کمتوان وکمتجربهاند و هیچ استخوانی در راه شعر خرد نکردهاند اما یک شبه مینشینند و ترانهیی را سر هم میکنند و آن را با مدد جستن از رابطهی به دور از ضابطهیی که با برخی* دارند، خیلی سریع به دست آهنگساز میرسانند! انصافا كسي كه بتواند در تنها چند جملهي كوتاه در اين حجم چرت و پرت در مورد ترانه بگويد ذهن خارق العاده ای دارد! جل الخالق! حال ایشان با این ذهن و تصورات فوق العاده چهگونه ميتوانند داوري اين جلسه را بر عهده داشته باشند و مهمتر اینكه كسي كه فتوا می دهد ترانه هيچ حساب و كتابي ندارد، بر چه اساسي و با استناد بر کدام حساب و کتاب نداشته ميخواهد از بين آثار رسيده تعدادي را انتخاب كند. و كسي كه "علي معلم" و "قيصر امين پور" را به عنوان چهرههاي شاخص ترانهسرايي معرفي كرده است ** چقدر از مرحله پرت است و اصلا مگر "قيصر امين پور" ترانه هم ميسروده و ما خبر نداشتيم. بگذريم از اينكه استاد!!؟ علي معلم با سرودن بيت زير انقلابي در ترانه به وجود آورده و رژيم غذايي جديدي را براي علاقهمندان به ترانه نسخهپيچ كردند و صد البته اجبار قافيه هيچ نقشي در سرودن اين بيت(و ديگر ابيات ترانههاي ايشان) نداشته است : ...از سر شب تا سحر نون و كلوچه نگاهي هم به يكي از ترانههاي سعيد خان بيابانكيِ خارق العاده داشته باشيم : ما دوتا گربه بودیم رو ی دیوار گلی من سیاه و مردنی تو سفید و خپلی یادته نصف شبا می پریدیم روی بوم تو کمینمون بودن سگای تخم حروم سگای تخم سگ و بچه های تخم جن یادته دیدنمون پشت کیسه های شن! باتموم خپلیت شیطون و کلک بودی گربه ها در به درت تو محله تک بودی یادته به گردنت گل و منگول می زدی با چشای خوشگلت همه رو گول می زدی من می گفتم که بیا تو می گفتی که برو کنج یه مطبخ گرم یادته یه شب تو رو.....! حالا چی خپل خانوم شنیدم عیال واری سرت انگار شلوغه یه دوجین بچه داری شوهرت هم که می گن تپل و حسابیه کار و بارش توپ توپ گربه ی قصابیه از تموم اون روزا یه خوبی موند یه بدی یاد اون روزا به خیر روزای مجردی سر راهت می شینم رو یه دیوار گلی من سیاه و مردنی تو سفید و خپلی ...*** آقاي "سعيد بيابانكي" هنوز تن "آنتوني كويين" برای اجرای شاهکار ادبی شما به عنوان ترانه در انتهاي فيلم "محمد رسولالله" در گور می لرزد. مگر نمي فرمایید ترانه سهل است و شاعران حرفهاي وارد اين عرصه نميشوند. خب دست از سر اين نجاست برداريد و بگذاريد همان شاعران غير حرفهاي اين گونهي شعري كثيف را داوري كنند. چرا تمام رفتارهايتان متناقض است. چرا وقتي كه X صدهزارتومان وجه رايج مملكت را از خواننده ها دريافت ميكنيد به فکر [فکر؟]این نیستید كه شاعران حرفهاي وارد اين عرصه نميشوند. وقتي كه بزرگترين دغدغهي ترانههايتان روابط جنسي دو گربه در كنج مطبخ (آن هم از نوع گرمش!) است، مشخص ميشود كه چقدر اين گونهي شعري برايتان مهم است. و اگر نيست چهگونه ترانههاي كساني كه ترانه برايشان مهم است را داوري می كنيد؟ نفر دوم داوري كه گويا خود را داور ويژهي بخش ترانه نيز ميداند "مهرناز آزاد" است. اين را براي آن ميگويم كه در كتابي كه مدتي پيش توسط همين انجمن منتشر شده بود ایشان در بيوگرافي خود چنين نوشته بودند: «موسس خانه ترانهي اصفهان در سال 1383» خانم "مهرناز آزاد" سلام، حال شما؟ خوب هستید؟ ما را به خاطر دارید؟ بله! ما هم خاطرمان هست. خوبِ خوبِ خوب! اگر خانه ترانه آنجاييست كه شما(!) آن را تاسيس كرديد، ( که یک سالی هست که کاملا تعطیل است) چراوقتي كه ما از شما جدا شديم و به حوزه هنری پيوستيم و شما جلسهتان را با پرطرفدارترين استاد شهر "محمد مستقيمي(راهي)" ادامه داديد و هزینه ی دستمزد ایشان را هم تقبل کردید تعداد حاضران در جلسهي شما به بيش از 5 نفر نرسيد؟ چرا تنها بعد از چند جلسه انجمنتان (به دليل به حدنصاب نرسيدن تعداد حاضرين)منحل شد؟ جلسهاي كه پيش ار آن اتفاقات 40 نفر عضو ثابت داشت. خانهي ترانه جاييست كه ترانه و كارورزِ ترانه در آنجا باشد نه جايي كه موسسش در جلسه با صدای بلند و لحن ادیبانه ميگويد: «ترانهي "بيسرزمينتر از باد" سرودهِي "سياوش قميشي"ست و اين ترانه را براي همسرش سروده» و نه جايي كه موسسش طي يك نقد علمی(!) بگوید: «من با ديدن كليپ "تصور كن" به گريه افتادم. واقعا زيبا بود.» خانم مهرناز آزاد، نميخواهد براي كليپ مزخرف"تصور كن" گريه كنيد. براي ترانهي اصفهان گريه كنيد. برای اصفهان كه موسس خانه ترانهاش ترانهي خود را براي مجلهي زرد ترانه ماه ميفرستد تا "مهتاب رخصتي" آن را نقد و در مجله چاپ كند. برای ترانه ی اصفهان گریه کنید که داورش شمایید! به قول ( حتما باز هم )سیاوش قمیشی( و باز هم خطاب به همسرش) :" گریه کن گریه قشنگه! " خانم "مهرناز آزاد" قراردادهايي كه با "مهدي ايوبي" بسته بوديد نزد ايشان موجود است. هر زمان كه شما يا هركس ديگر بخواهد بر روي همين وبلاگ ها قرار ميگيرد تاتمام شبهات و توهمات( و حتی آرزوها) درمورد موسس خانه ترانهي اصفهان از بین برود، خانه ترانه و موسسش را اصفهان تعيين ميكند نه يك كتاب جنگل ضايع كنِ منتشر شده در يك انجمن شعر ضايع كن. (آي آدمها)اين مشت را نمونهاي بدانيد از خروارْ داورهاي اين انجمن . به جرات ميتوانم بگويم كه اين ترانهاي كه آن بالا ديديد بهترين ترانهي غزلسرايان اين آبادي بود . بقيهي ترانه ها را به دليل اينكه ميخواهم اين مقاله جدي باشد و هجويات وارد آن نشود، نمينويسم. سوال سوم اينكه(آي مسئولين انجمن قلمستان) اگر واقعا دل شما به حال ترانه سوخته و برايش همايش ميگيريد چرا در ماههاي اخير نيمنگاهي هم به ترانه و ترانهسرايان و ترانههاي نوشته شده نداشتيد ؟ چرا "محسن آزادي" وقتي غزل مينويسد اثرش انتخاب ميشود و وقتي كه ترانه مينويسد اثرش اَخ و جيز ميشود . اين را كه خود "محسن آزادي" هم ميداند كه ترانههايش هزار برابر غزلهايش قوي هستند . اصلا جناب قدسي كه تا 5 ماه پيش نميدانست ترجيع بند چيست به چه حقي ترانهي ما را رد ميكرد ؟ به جرات ميگويم كه يك ترانهي تازهكارهاي خانه ترانهي اصفهان به كل ترانههاي اين غزلسرايان و سپيدسرايان ميارزد(با دليل ثابت ميكنم). شما تا همين چند وقت پيش نه ترانه را ميشناختيد و نه فكر ميكرديد كه ترانه بتواند قابل بحث باشد . اين همايش هم سياست جديديست كه در پيش گرفتهايد. 2 سال پيش كه 80-70 در صد حاضرين جلسات تخصصيِ غزل، در جلسه ترانه ميخواندند از چهرههايتان ميشد فهميد كه كدام عضوتان دچار حريق شده و ميدانستم كه روزي دود اين حريق از كلهي يكي از شماها بيرون ميزند . دست شما حداقل براي ما چند نفر رو شده است . با نگاهي به آثار اين چند ماه اخير مشخص ميشود كه ميخواستيد شعر اصفهان را به چه سمتي بكشيد و و شوربختانه تا حدودي هم موفق شدهايد . علي ثابت قدم، شعري مينويسد كه با عوض كردن قسمتی از يك بيتش، شخص مورد خطابش عوض ميشود و با اين حربه با توجه به تعداد روزهاي سرخ تقويم، سالي 14 بار تشويق ميشود و جايزه ميگيرد. ديگري از اين كنگره به آن كنگره ميرود و غزلهايي مينويسد كه به مذاق كنگرهايها خوش بيايد. آن يكي... اگر ترانههاي ما انتخاب نميشود دليل آن ضعيف بودنِ ترانههاي ما نيست. جرم ما اين است كه نميخواهيم جلوي پايي كه در ترانه**** لَنگ ميزند، لُنگ بياندازيم. نميخواهيم نوچهي اين و آن و عضو فلان اكيپ و بهمان گروه باشيم و به اين جرم نبايد اسممان جايي باشد. ما اما جوش خودمان را نميزنيم. نه مردهي يك ربع سكهايم و نه گشنهي بُنِ كتاب. نگران شعر اصفهانيم كه دارد رو به زوال ميرود.كنگرهاي ميشود.تلويزيوني ميشود. بزرگداشتي و گراميداشتي ميشود . اصفهاني كه آوازهي غزلش گوش ايران را كر كرده بود. ما جوش خودمان را نميزنيم. ترانه كه اسير اين قيد و بندها نميشود آقايان. ترانه راه خودش را باز ميكند. به كف و سوت شما اساتید(!) هم نياز ندارد. شما برويد براي شاعران مانده در قرن پنج و شش كف و سوت بزنيد. برويد براي دستمال بهدست ها كف و سوت بزنيد. برويد در همان آكواريوم ميمون ماهيها كف و سوت بزنيد. برويد در عروسي شعر اصفهان با انجمن قلطستان كف و سوت بزنيد و كِل بكشيد.نوزاد عقبافتادهي اين وصلت ناهمگون در راه است. پايان. مهدي ايوبي محسن آزادي روزبه آزادي محمد نويري * مثلا علی رضا خان قزوه ** سعيد بيابانكي در وبلاگش در مورد اين موضوع اينگونه نوشته است : " ودر جايی از گفته های من به علی معلم و قيصر امين پور به عنوان شاخص ترين اعضای شورای شعر صدا و سيما اشاره شده است .در صورتيکه من از اين دو شاعر به عنوان شاخص ترين ترانه سرايان کشور ياد کرده ام و اصولا اعضای شورای شعر صدا و سيما به جز دو نفر (که از شاعران خوب کشور هستند) را نمی شناسم" ***اين ترانه در ابتدا به "قصهي دو ماهي" شهيار قنبري تقديم شده بود **** دقت كنيد « در ترانه » . خداي ناكرده از اين مقاله اينگونه برداشت نشود كه ما شعر بعضي از افراد مذكور را زير سوال بردهايم كه اصلا و ابدا خود را در اين حد نميدانيم و به خود اجازه نميدهيم در زمينههايي كه تخصصي نداريم شخص يا اثري را نقد كنيم . اين نوشته را ميتوانيد در زير خط فقر و اگه آدمك نبودي نیز بخوانید. ///////////////////////////////////////////////////////////////// 10/1/1386 در اینجا هم نوشتهاي بخوانيد از كورش سميعي در مورد مثلا فنهاي اينترنتي و اظهارات اخيرشان در مورد كليپ "خوش" راستين .
|
||