تبليغاتX
تــحــت تـعــقــــــیـــب
به من چه کوچه باغ شعر سهراب و خیلیای دیگه


مانده‌ام  به کودکانم چه جوابی برای این 8 سال  بدهم،

مانده‌ام کتاب‌های تاریخ آینده از من چه خواهند نوشت،

مانده‌ام حالا که در این چند روز نمرده‌ام، آیا کسی مرگ ‌سال‌های بعدِ مرا خواهد گریست؟

مانده‌ام...

مانده‌ام...

مانده‌ام که اصلاً مانده‌ام یا دیگر چیزی باقی نما‌نده‌ام

 

پریروز:

 توی تنهاییِ یک دشت بزرگ

که مثِ غربت شب بی انتهاس

یه درخت تن‌سیاهِ سربلند

آخرین درخت سبزِ سرِِ پاس

 

دیروز:

در این غوغای مردم‌کش

در این شهر به خون خفتن

خوشا در چنگ شب مردن

ولی از مرگ شب گفتن

 

امروز:

ولی ما عاشق رودیم، مگه نه؟

نمی‌تونیم پشت دیوار بمونیم

ما یه عمر تشنه بودیم مگه نه؟

نباید آیه‌ی حسرت بخونیم

 

فردا:

من مثل یک درخت،

گل‌پوش می‌شوم، در بطن هر بهار

تا یک درخت سبز

از تو به یادگار باشد در این دیار

 

اعجاز تو به من جانی دوباره داد

مولای سبزپوش، یادت به خیر باد *

 

*تمامی ترانه ها از ایرج جنتی عطایی است.

+ حک شده در  دوشنبه 1388/04/22ساعت 0:46 AM  توسط روزبه آزادی   |